غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

342

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

طلبيد ، ولى كس به يارىاش برنخاست و به استغاثهء او گوش فرا نداد . جلال الدين بناچار زمستان را در اروميه گذرانيد و در بهار به نواحى ديار بكر رهسپار شد . در اين ايام جلال الدين اوقات خود را به تمتع و لهو و شرابخوارى و طرب مىگذرانيد . گويى با اين دنيا و ملك ناپايدار آن وداع مىكرد . در عين سرور و شادمانى يا ، بهتر بگوييم ، غفلت و از خود بىخبرى بود كه بايماس نويان شب هنگام بر سر او تاخت . چون ديده گشود ، آتشهاى مغول را در نزديكى جايگاه خود مشاهده كرد . از امير اورخان خواست كه به مقابله آن قوم رود و تا بامداد كرّ و فرّى كند تا او جان خود برهاند . پس با سه تن از غلامان خود در كوههاى ديار بكر سرگردان شد . روز ديگر مغولان كه مىپنداشتند جلال الدين در ميان آن گروه است حملهء سختى را آغاز كردند . مغولان از پى مىآمدند و آنان از پيش مىگريختند . چون دريافتند كه جلال الدين با آنان نيست رهايشان كردند و بازگشتند . اما جلال الدين همچنان مىرفت . در كوههاى شهر آمِد جماعتى از كُردان به او رسيدند . او را نمىشناختند و مىپنداشتند از سپاهيان خوارزمى است . به طمع لباس و اسب و سلاح او را و دو غلامش را كشتند . اين راز از اينجا فاش شد كه پس از اندك مدتى يكى از آن كُردان به آمِد رفت . بعضى از سلاحهاى جلال الدين با او بود . يكى از غلامان جلال الدين كه به صاحب آمد پناه برده بود آنها را بشناخت . آن مرد را بگرفتند و او به آنچه خود و يارانش كرده بودند اقرار آورد . صاحب آمد فرمان داد همه را دستگير كردند و از شدت خشم به قتل رسانيد . بعضى مىگويند آنكه كشته شده جلال الدين خوارزمشاه نبوده بلكه سلاحدار او بوده است ، زيرا جلال الدين در اين ايام اسلحه با خود نمىداشت و جامهء عادى مىپوشيد ، و همواره خود و يارانش در زىّ اهل تصوف مىرفتند . از اين رو پيوسته مردم شايع مىكردند كه جلال الدين خوارزمشاه را در فلان شهر ديده‌اند . حتى در سال 652 جماعتى از بازرگانان مىگفتند هنگامى كه از رود جيحون مىگذشته‌اند . در آنجا قراغول بوده - اينان نگهبانان جاده‌ها بودند - و فقيرى ناشناس را كه با بازرگانان همراه بوده است به پرسش گرفته‌اند تا اقرار آورده كه من جلال الدين هستم . پس او را گرفته‌اند و به انواع شكنجه آزار كرده‌اند و او سخن ديگرگون نمىكرده تا در زير شكنجه مرده است . اگر آن مرد جلال الدين نبوده و اين همه